|
بایزید بسطامی که به حق او را باید سلطانالعارفین گفت، یکی از پیش تازان مکتب تصوف و عرفان است.
او در حالی که از توحید سخن میگوید، با مطرح ساختن عشق الهی مردم را به محبت به دیگران و دوست داشتن همه آفریدگان خدا تشویق میکند.
بایزید مکتب انسانیت را تحت لوای عرفان در زمانی شروع کرد که مبارزهی فرهنگ بیگانه خاطر ایرانیان را نگران ساخته بود.او با سخنان بدیع خود فرهنگ ایرانی را از دستبرد اجانب دور نگاه داشت.
شخصیت عارف بزرگ، بایزید بسطامی بسیار پر رمز و راز است زیرا پس از گذشت قرون متمادی، هنوز کلیه ابعاد و وجوه اخلاقی و عرفانیاش بر اهل علم و معرفت و فضل و کرامت، عیان نشده است، گرچه عارفان نامی چون:
((جنید بغدادی، منصور حلاج، شهابالدین سهروردی، ابوالحسن خرقانی، فریدالدین عطار نیشابوری ، سنایی، محمد غزالی، محیالدین ابن عربی، نجمالدین کبری، مولوی و ...))
شخصیت وی را ستودهاند ولی کیفیت زندگی معنوی بایزید و بیان گونههای مختلف و متفاوت منتسب به ایشان به نحوی که از وی چنان اسطورهی عظیمی ساختهاند که شناخت عرفان نظری و علمی بایزید کارآسانی نیست بهویژه آن که در شناخت و معرفی کلام خلاق اساطیریاش در حکمت متعالیه راه درازی در پیش است، به قول مولانا:
نور زکجا میرسد، کهنه کجا میرود
گرنه ورای نظر عالم بیمنتهاست |